ابراهيم اصلاح عربانى
236
كتاب گيلان ( فارسى )
نيروى دولتى به قتل رسيدند . همزمان با ورود نمايندگان جنگل به رشت خبر اين واقعه به رضا خان رسيد و موجبات ناراحتى و عصبانيت شديد او را فراهم ساخت . اگر حادثه مزبور اتفاق نيافتاده بود بدون شك ملاقات انجام مىگرفت و شايد نهضت جنگل سرنوشت ديگرى پيدا مىكرد . حمله نعمت الله آليانى را فرماندهان نيروهاى دولتى به سوء نيت ميرزا و به كار بردن حيله جنگى تعبير كردند خصوصا آنكه در جريان مذاكرات صلح ميرزا كوچك خان طى نامههائى به سران جنگل و فرماندهان خود توصيه كرده بود محل خدمت خود را ترك نكنند و كماكان به حال آمادهباش منتظر دستور باشند زيرا نتيجه مذاكرات نامعلوم است و هرگونه غفلتى امكان دارد به غافلگير شدن آنها از سوى قواى دولت بيانجامد . نامه ميرزا توسط درويش على خان كلاشمى كه همان ايام در جمعهبازار تسليم شده بود به نظر امير موثق ( سپهبد نخجوان ) رسيد و او بلافاصله رضا خان را از مضمون نامه مطلع ساخت . رضا خان كه از اين ماجرا سخت عصبانى بود دستور داد دو تن نمايندگان جنگل را زندانى كرده حمله به مبارزان جنگل را آغاز نمايند . سالار نظام ( سرلشگر كوپال ) در يادداشتهاى خود به تاريخ 28 مهر مىنويسد : « ميرزا هاشم خان از جنگل مراجعت و گزارش داده است كه ميرزا توسط نمايندگان خود ، كه به رشت اعزام نموده ، مىخواسته است عمليات اردو را تا چهل و هشت ساعت به تأخير اندازد و با اين حيله خود موفق شده است قسمت شيخلسكى را كه از ماسوله حركت مىنمود غافلگير و تلفات سنگين وارد كرده است . حضرت اشرف دستور دادند نمايندگان زندانى شوند . » ميرزا كوچك خان طى نامهاى به رضا خان عمليات قواى دولت و عدم مراعات قرارداد متاركه جنگ و همچنين بازداشت نمايندگان جنگل را مورد اعتراض قرار داد . سردارسپه نامه را به امير موثق داده وى را مأمور تهيه پاسخ نمود . امير موثق نيز طى نامه مفصلى ، با استناد به مراسلاتى كه ميرزا براى فرماندهان خود نوشته بود او را متهم به حيلهگرى و دروغگويى نمود و به وى خاطرنشان ساخت اگر با صداقت حاضر به تسليم نشود قريبا مغلوب و سركوب خواهد گرديد . ميرزا پس از دريافت نامه امير موثق احساس كرد كه رضا خان از موضع قدرت صحبت مىكند و به موفقيت خود اطمينان دارد لذا به قبول شرايطى شرافتمندانه براى برقرارى صلح تن در نخواهد داد . زمان به سود رضا خان سير مىكرد ، قدرتمندان محلى نيز به طرفدارى از قواى دولت و عليه ميرزا وارد صحنه شدند . ميرزا كه هرلحظه منتظر حملات شديد قواى دولت بود و چارهاى جز مقاومت و جنگوگريز نمىديد طى يك دستور العمل كتبى از فرماندهان خود خواست كه به گروههاى مختلف تقسيم شده از يكديگر جدا شوند و به مبارزه چريكى پرداخته حين تغيير موضع ، قواى دشمن را از پشت مورد حمله قرار دهند . ميرزا تأكيد كرده بود كه نفرات كوشش كنند اسلحه و مهمات سربازان را ضبط نمايند و فرماندهان از آنپس در مكاتبه از رمز استفاده كنند . سيد محمد تولمى كه خود از ياران ميرزا و مجاهدان جنگل بود حين تسليم يك نسخه از دستورالعمل مزبور را به رضا خان تقديم كرد و او كه از وقايع آن چندروز ناراحت و عصبانى بود دستور داد از بامداد روز بعد حمله عمومى آغاز گردد و بههرترتيب مقاومت جنگليها درهم كوبيده شود . يوسف خان شبان و سيد جلال چمنى نيز كه به قواى دولت تسليم شده بودند با نفرات خود به كمك قواى دولت شتافتند و كار را بر جنگليها دشوار ساختند . مجاهدان جنگل تصميم گرفتند در ارتفاعات گسكره موضع بگيرند اما قبل از مستقر شدن در مواضع مورد نظر از سوى نيروهاى دولت در دهكده كلرم محاصره شدند . جنگ سختى در اطراف دهكده مزبور بين طرفين درگرفت كه منجر به شكست مجاهدان جنگل شد . در نتيجه جنگليها متفرق شدند و در گروههاى چندصدنفرى ، جنگهاى پراكنده چريكى را ادامه دادند ، اما مشكلات بيشمار از جمله فقدان آذوقه و مهمات كافى آنها را از ادامه جنگ بازداشته مجبور به تسليم مىساخت . از آن پس مجاهدان جنگل به صورت گروهى و انفرادى خود را به قواى دولت تسليم مىكردند و چون به دستور سردارسپه با تسليمشدگان به ملايمت رفتار مىشد و آنها را پس از خلع سلاح آزاد مىكردند تسليم گروهى و انفرادى ادامه مىيافت و هرروز تعداد مبارزان كاهش مىيافت به طورىكه بعد از چند روز جز تعداد كمى كه همراه ميرزا بودند هيچ نيرويى در برابر قواى دولتى عرض اندام نمىكرد . روز 15 نوامبر 1921 برابر با 13 آبان 1300 روزنامه تايمز لندن خبرى به شرح ذيل منتشر ساخت كه از سفارت ايران كسب كرده بود . « رشت و انزلى كه از طرف ميرزا كوچك خان اشغال شده بود پس گرفته شد . خالو قربان و خالو مراد كه از همدستان كوچك خان بودند با پيروان خود تسليم نيروهاى شاه شده مورد عفو قرار گرفتند . خود كوچك خان كه بسيارى از سرداران و همراهانش كشته شدهاند به كوهستانها فرار كرد و يكصد اسير و بسيارى غنايم جنگى از آن جمله چند توپ مسلسل به جاى گذارد و اكنون سربازان شاه به دنبال او هستند . » ميرزا وقتى خطر را نزديك ديد براى آخرينبار به ديدار همسرش رفت . جريان آخرين ديدار ميرزا و همسرش را ابراهيم فخرائى از قول يكى از نزديكان ميرزا نقل كرده مىنويسد : « اما آخرين ديدار ميرزا از همسرش بود . او هنگام وداع از همسرش چنين گفت : اوضاعمان از همهء جهات مغشوش و نامعلوم است ؛ خطر از هرسو احاطهمان نموده و در معرض طوفان حوادث قرار گرفتهايم . جزئيات آينده به قدر كفايت مبهم و تاريك به نظر مىرسد و امكان هست كه باز تاريكتر شود و تو گناهى ندارى جز اينكه همسر من هستى و سزاوار نيست بىسرپرست و بلاتكليف بمانى و زندگيت سياه و تباه شود يا خداى نكرده در معرض خطر قرار بگيرد . . . طلاق حلّال همهء اين مشكلات است و تو بعد از طلاق به حكم شرع و عرف مجاز خواهى بود شالوده نوينى را براى زندگى آيندهات بريزى . همسرش گفت : من اين پيشنهاد را نمىپذيرم زيرا مايل نيستم به پيمانشكنى و بىوفايى متهم شوم . . . من اگر اين پيشنهاد را بپذيرم مردم به من چه خواهند گفت ؟ آيا نمىگويند هنگام خوشى و اقبال روزگار با شوهرش انباز بود اما زمان بروز مصيبت ناساز گشته است ؟ نه ، نه ، تسليم به چنين امرى به من گوارا نيست . من زن بىحقوقى نيستم و تو را هنوز روى پله شهرت و افتخار